بسم الله الرحمن الرحیم              

                                                                  فزت و رب الکعبه 

                                                راحتی جان علی از بی وفایی خواص

نرسیسیان دانشمند و متفکرعالم مسیحی، سیاستمدار ودبیر اول سفارتخانه انگلستان در بغداد: اگراین خطیب بزرگ علی(ع) در عصر ما هم اکنون بر منبر کوفه پا می‌نهاد مشاهده می‌گردید که مسجد کوفه با آن همه پهناوریش از اروپائیان موج می‌زد می‌آمدند تا از دریای سرشار دانش او روح خود را سیراب کنند.

مولای ما با اوصاف فوق العاده اش حتی برای خواص نیز که بر حقانیت علی مطمئن بودند ولی دنیاگرایی و اسیر تجملات وزرق و برق شده بوند ؛خوش نیامد و با کنار کشیدن از علی موجبات تنهایی علی را بیش از پیش فراهم آوردند

يكى از مهم ترين عوامل جدايى مردم از على(عليه السلام) را مى توان مسأله انحراف خواص دانست; يعنى اگر با تأمل بيش ترى ، حوادث ناگوار و فرساينده عصر حاكميت على(عليه السلام) را پى گيرى كنيم، به اين نتيجه مى رسيم كه همواره، به موازات كج روى ها و انحراف ها و عصيانگرى هاى خواص، عصيانگرى عامه مردم نيز نسبت به آن حضرت افزايش يافته و در نتيجه ، پايه هاى حاكميت ايشان روز به روز سست تر مى گرديد. اين نظريه اولين بار، توسط مقام معظم رهبرى (مدظله العالى) مطرح گرديد. ايشان در تحليل و ريشه يابى حادثه دلخراش عاشورا ، علت اساسى سستى و كاهلى جامعه اسلامى در حمايت از اهل بيت(عليهم السلام) و تنها گزاردن سيدالشهدا(عليه السلام)در روز عاشورا را مسأله انحراف خواص جامعه اسلامى دانستند.

گفتگوی یکی از رزمندگان اسلام با عبدالرحمن بن عوف موید دنیاگرایی یکی ازخواص ودوری از حکومت عدل علی علیه السلام می باشد :

يكى از رزمندگان اسلام از اهالى شام ، روزى به حجاز آمد. مى گويد، پس از مشاهده زندگى اشرافى عبدالرحمن بن عوف ، به او گفتم: چه طور شد ما در دنيا زهد به خرج مى دهيم در حالى كه شما به دنيا رغبت نشان مى دهيد! ما در رفتن به جهاد شتاب مى كنيم، ولى شما سستى مى ورزيد و در جهاد شركت نمى كنيد. در حالى كه شما جزو اسلاف و برگزيدگان ما و اصحاب پيامبر هستيد؟


عبدالرحمن در پاسخ اين مرد شامى، حقيقت را بى پرده افشا كرد و گفت: «اين طور نيست چيزى [از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)] به ما رسيده باشد كه به شما نرسيده، [كه ما به خاطر آن، اين زندگى را انتخاب كرده باشيم] و اين طور نيست كه ما چيزى [از اسلام بدانيم] كه شما ندانيد [كه بدان جهت اين روش را برگزيده باشيم، بلكه به اين دليل كه ما در زمان رسول خدا(صلى الله عليه وآله)] به سختى آزمايش شديم و صبر كرديم، و [امروز] به راحتى و آسايش آزموده شديم ولى صبر نكرديم [خود را باختيم و به دنيا روى آورديم.](على بن الحسين ابن عساكر، تاريخ مدينه دمشق، تحقيق على شيرى، دارالفكر، ص 120، عدد 89ـ90 )

ناله های علی در واپسین روزهای عمرش شنیدنی است :

حضرت در آخرين هفته عمر پربركت خود در كوفه بر روى سنگى ايستادند و در حالى كه ، پيراهن پشمى بر تن داشتند و شمشيرشان را با بندى از ليف خرما حمايل كرده بودند و در پاهايشان نعلينى از ليف خرما بود و پيشانى شان پينه بسته بود، با دلى پر از غم و اندوه فرمودند:
«اى مردم، من موعظه هايى را كه پيامبران براى امتشان بازگو كرده بودند در ميان شما نشر دادم و وظيفه اى را كه اوصياى پيامبران نسبت به امت آنان پس از مرگشان داشتند، در مورد شما به انجام رساندم، با تازيانه ام شما را ادب كردم ولى مستقيم نشديد، و با نواهى الهى شما را پيش راندم ، ولى جمع نشديد ، خدا خيرتان بدهد! آيا توقع داريد امامى غير از من با شما همراه گردد و راه حق را به شما نشان دهد؟
آگاه باشيد! آنچه از دنيا روى آورده بود پشت كرده، و آنچه پشت كرده بود روى آورده و بندگان برگزيده خدا آماده رحيل گرديده اند و بهاى اندك دنياى فانى را به پاداش كثير آخرت ، كه فناپذير نمى باشد فروخته اند. راستى برادرانمان كه خونشان در صفين ريخت و امروز زنده نيستند چه زيان ديده اند؟ خوشا به حالشان كه نيستند تا اين غصه هاى گلوگير را خورده و از اين آب هاى ناگوار بنوشند! به خدا سوگند آنان خدا را ملاقات كردند و خدا پاداششان را داده و آنان را پس از خوف در خانه امن خويش جاى داد.

•          كجا هستند برادران من؟ همان ها كه سواره به راه مى افتادند و در راه حق قدم برمى داشتند. كجاست عمار؟ كجاست ابن تيهان؟ و كجاست ذوالشهادتين؟ و كجايند اشباه آنان از برادرانشان كه بر جانبازى پيمان بسته بودند و سرهايشان براى ستمگران فرستاده شد؟!
آه بر برادرانم; همان ها كه قرآن را تلاوت مى كردند و به كار مى بستند و در واجبات تدّبر مى كردند و آن را برپا مى داشتند. سنت ها را زنده نگه داشته و بدعت ها را مى ميراندند. اگر به جهاد دعوت مى شدند مى پذيرفتند و به رهبر خويش اعتماد و اطمينان داشته و از او پيروى مى كردند.(نهج البلاغه، خطبه 182 )

نوف بكايى پس از نقل اين خطبه مى گويد: هنوز يك جمعه نگذشته بود كه ابن ملجم (لعنة اللّه عليه) امام على(عليه السلام)را به شهادت رساند.(نهج البلاغه، خطبه 182)

•          حکایت تنهایی و مظلومیت علی برای شیعیان حک کردن بر دل و قلوب خسته دلانی است که تا روزگار است نخواهند گذاشت علی زمانه از امتش بنالد آفرین بر ملت ایران چرا که گفتگوی مالک و عمار در جنگ صفین پرده از حقایق برداشت و برگ زرینی بر ما شد : مولا به مالک در قبال درد تنهای اش از آینده صحبت می کند که  چرخ روزگار گردش خواهدکرد و افرادی خواهند آمد که کلام و رفتار علی را در صدر خواهند نشاند آه چقدر علاقمند م که آنها را زیارت کنم

اگر چشم داری به دیگر سرای
به نزد نبی وعلی گیر جای
هر آن کس که در جانش بغض علی است
ازو زارتر در جهان زار کیست
یقین دان که خاک پی حیدرم
بر این زاده‌ام هم بر این بگذرم     (فردوسی)